عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

16

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

ديباچهء چاپ دوم در دم دماى بهار ، خاك آرام آرام بخار مىكند ، در هرم تابستان ، زمين شرحه شرحه مىشكافد . در پاييز برگهاى برشته و زرد و افسرده ، در زمستان طبيعت پوشيده از برف . درياى كف‌آلود ، رودهاى خروشان ، رودخانهء پرپيچ و تاب . كشتيهاى بادبان برافراشته آخرين بارهاى نهاده بر آن ، مسافرى كه نشسته راه مىرود ، و بىقدم برداشتن مسيرها را طى مىكند . تك درختى كه با ريشهء خود مردگان را مىبلعد و با شاخهايش دست به آسمانها گشوده است و با سايه‌اش غريبان را به خود مىخواند . كوههاى صعب العبور ، كمرهاى كاروان‌كش ، كاروانسراهايى كه روزها خستگان را در خود جاى مىدهد . قطار اشتران و صداى دراىها . آسيابى كه مدام مىچرخد و سنگى كه خروش برمىدارد ، گندمى كه آرام آرام نرم مىشود . قرص نانى كه عطرى مست‌كننده دارد . نان خشكى كه در آب گل‌آلود دره‌ها خيس مىگردد و نعناعى كه قاتق نان سبوس مىشود . نوزادى كه بزرگمرد فرداست ، غريبى كه درماندهء امروز است ، ناتوانى كه در حسرت ديروز است ، بيچاره‌اى كه از آينده مىهراسد ، اما آنچه در مخيله‌اش براى آينده پخته است : انسان . انسان . . . و در برابر عزب‌خانه‌ها و خانقاههاى پر از فساد ، گروههايى كه انديشه را استثمار مىكنند و مراسمى كه احساس را پژمرده مىسازند و مىخشكانند .